العلامة المجلسي

151

حياة القلوب ( فارسي )

داشت وبر يك شقه نوشته بود « لا اله الّا اللّه » وبر شق ديگر نقش كرده بودند « لا دين الّا دين محمّد بن عبد اللّه » ؛ وعلم سوم را بر بأم كعبه زد وبر آن نوشته بودند « طوبى لمن آمن باللّه وبمحمّد والويل لمن كفر به وردّ عليه حرفا ممّا يأتي به من عند ربّه » ؛ وعلم چهارم را بر بيت المقدس زد وبر آن نوشته بودند « لا غالب الّا اللّه والنّصر للّه ولمحمّد » . وملكي بر كوه أبو قبيس ندا كرد : اى أهل مكة ! ايمان بياوريد به خدا وپيغمبر أو وايمان بياوريد به نوري كه فرستاده‌ايم ؛ وحق تعالى ابرى فرستاد بر بالاى كعبه كه زعفران ومشك وعنبر نثار كرد ، وبتها از كعبه بيرون رفتند به جانب حجر وبر رو درافتادند ، وجبرئيل قنديل سرخى آورد ودر كعبه آويخت كه بىروغن روشنى مىبخشيد ، واز جبين أنور حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم برقى ساطع گرديد ودر هوا بلند شد تا به آسمان رسيد وهيچ منظر وخانه‌اى از أهل ايمان نماند مگر آنكه آن نور در آن داخل شد ، ودر آن شب در هر تورات وإنجيل وزبور كه در عالم بود در زير نام شريف آن حضرت كه در آن كتابها بود قطرهء خونى ظاهر شد زيرا آن حضرت پيغمبر شمشير است ودر هر دير وصومعه‌اى كه بود در آن شب بر محرابش نوشته شده بود : بدانيد كه پيغمبر امّى متولد شد . پس آمنه در را گشود وبيرون آمد وغرايبى كه مشاهده نموده بود براي پدر ومادر خود نقل كرد ، وچون عبد المطلب را بشارت دادند وبه نزد آن حضرت آمد ديد كه به زبان فصيح تقديس وتسبيح حق تعالى مىنمايد ، پس حق تعالى خيمه‌اى از ديباى سفيد بهشت فرستاد كه بر آن نوشته بود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً . وَداعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِراجاً مُنِيراً « 1 » وتا چهل روز ماند پس شخصي دست چرب بر آن ماليد وبه آن سبب بالا رفت واگر چنين نمىكردند تا روز قيامت مىماند . وچون رؤساى قريش وبني هاشم آن خيمهء ديبا وبيرون آمدن بتها ونثار زعفران ومشك وعنبر وبرق لامع ونور ساطع وأصوات غريبه وساير أمور عجيبه را مشاهده

--> ( 1 ) . سورهء احزاب : 45 و 46 .